نارنجستان آبي
نوشته هاي آبي و نارنجي
Tuesday, December 05, 2006
روز بي صدا
امسال يه چيزي خيلي مد شده و اون هفته بازي دولت هست. هرچي كه قبلا براش يه روز توي تقويم در نظر گرفته شده بود الان يك هفته بهش اختصاص داده شده. هفته سپاه، هفته حج،‌ هفته بسيج،‌هفته ... تلويزيون هم يك لوگوي كنار صفحه ميذاره كه يك وقت كسي يادش نره. جهت اطلاع تا انتخابات ده روز ديگه لوگو مورد نظر اشغال مي باشد!
يه روز از هفته قبل روز جهاني ايدز بود كه فقط روز بود. اگه نسبت به بقيه مناسبت ها بسنجيم، اين روز با سر وصداي كمي گذشت. اما اگه با سالهاي قبل مقايسه كنيم نمي شه گفت به اين قضيه اصلا اهميت داده نشده و كسي به فكر نيست اما نسبت به رشد اين بيماري و وضعيت بيماران و آگاهي مردم، خيلي كم بهش پرداخته شد.
انگار ترسي نداريم كه ويروس همينجا بيخ گوش ما خوابيده.

ايدز گسترده شده تفريح كن مراقب باش سالم بمان! اين شعار جالبي بود كه بالاي صفحه زندگي مثبت نوشته بود.

از خيلي ها كه مي پرسي از ايدز نگراني مي گن از خودمون مطمئنيم پس نبايد نگران باشيم. اتفاقا همه بايد نگران باشيم. سيلي كه اگر بيايد به كسي رحم نمي كند. دواش اما يه كمي احتياطه و آگاهي.
به اينجا هم سري بزنيد
اين مطلب مجله الكترونيكي زيگزاگ هم جالبه

پ.ن: باز سيستم كامنت اينجا ايراد داره خودم مي خواستم جواب دوستان رو اينجا بنويسم نشد! كسي يه كامنت دوني خوب و خوشگل سراغ نداره؟
Balatarin
Saturday, November 25, 2006
شوخي شوخي

ما ملت ايران، ملت طنزپردازي هستيم. شوخي كردن هم شده جزيي از زندگي ما. اما فكر مي كنم كه ما مرز شوخي و جدي زندگيمون از بين رفته. يه بار يكي از همكارام در مورد اولويت يه كاري ازم سوال كرد بهش گفتم ببين اينجا هيچي اوليت نداره و هيچي هم مهم نيست! پروژه اي كه مهمترين مسئله شركته فردا اولويتش عوض ميشه. حالا بعد از چند سال مي بينم كه متاسفانه هنوز چيزي عوض نشده. زندگي ما به شوخي گرفته شده. حتي مرگ.

شوخي شوخي بد رانندگي مي كنيم و جدي جدي مي ميريم. شوخي شوخي فيلم زندگي خصوصي ( و شايد) جدي مردم رو دست به دست مي گردونيم. شوخي شوخي يه نفر كه زحمت زيادي نكشيده پولدار مي شه و كسي كه جدي جدي درس خونده و تلاش كرده يا از اينجا رفته يا از همه چيز خودش رو كنار كشيده.

يكي به من بگه قسمت جدي زندگي ما كجاست؟ همينطوري بودن و الكي بودن ديگه باعث تعجب هيچ كس نمي شه. كيفيت كار، كيفيت زندگي، كيفيت فكر كردن، كيفيت كتاب خوندن! انگار من هم دارم شوخي مي كنم. از چه چيزهايي حرف مي زنم.

ما سعي نمي كنيم خيلي از چيزها رو جدي بگيريم و گاهي انتظار داريم دنيا هم شوخي هاي ما رو جدي نگيره! مثلا همين محروميت فوتبال ايران. فيفا جدي جدي ديگه اجازه نخواهد داد تيم فوتبال ايران بازي بيرون از ايران داشته باشه. حالا آقايون احتمالا هنوز هم فكر مي كنن كه قضيه جدي نيست.

كي مي خواهيم اول خودمون بعد بقيه رو جدي بگيريم. نسل هاي بعد از ما چه خواهند گفت؟

فكر كنم از مرحوم شاپور بود كه گفته بود "ما شوخي شوخي به گنجشك ها سنگ مي زنيم ولي آنها جدي جدي مي ميرند".

يه كم جدي فكر كنيم.

Balatarin
Monday, November 20, 2006
دوستان اينترنتي
حالا آدم ها از طريق اينتر نت زياد با هم آشنا مي شن. خيلي ها اين آشنايي ها رو شوخي هايي گذرا مي دونند بعضي ها هم جدي جدي بهش نگاه مي كنند. شما كه بالاخره با اينترنت سروكار داريد حتما چندتا نمونه موفق و ناموفق از اينجور ارتباط ها رو توي ذهنتون هست.
دوستي هاي اينترنتي هم الان خوب يا بد واقعيتند. در مورد بعضي از دوستي هاي اينترنتي نمي شه گفت دوست مجازي. چون از مرز تخليل و خيال مي گذره به واقعيت مي رسه.
قصد داشتم از دوستي سه نفر بنويسم. دوستي كه هر سه طرف اينترنتي با هم آشنا شدند و بين دو طرف به عشق كشيده شد و احتمالا ازدواج! طرف سوم كه من باشم هم شدم واسطه بين خانواده ها. كار عجيبي كه هر سه نفر ما رو گيج كرده بود. شايد براي ما خيلي عجيب نبود اما براي خانواده اون دو نفري كه من رو واسطه كردند عجيب و غريب بود اگه مي گفتيم كه ما هر سه نفر اينترنتي با هم آشنا شديم. مجبور شديم چيزهاي ديگه اي هم اضافه و كم كنيم.
خانواده پسر دلشون نمي خواست پسرشون اينترنتي با يه دختر آشنا شده باشه و خانواده دختر هم حاضر به پذيرفتن اين واقعيت نبودند. مجبور شدن كه بگن از طريق يكي از دوستان ( كه من بودم و خودم از طريق اينترنت با هر دو آشنا شده بودم) به هم معرفي شدند.
فرصت هم براي هماهنگي زياد نبود و جلسه پرسش و پاسخ ديدني. ديدني تر جواب هاي من بود به سوالاتي كه از من مي پرسيدند مثلا اين سوال " شما كه مي شناسيدشون شوهر خواهر دختر خانم چيكارست؟" بابا من هيچوقت از يه نفر نمي پرسم شوهر خواهرت چيكارست! مگه اينكه يه چيزي پيش بياد يا خودش بگه. من سعي مي كردم يه جوري جواب بدم كه ضايع نشه اما بعضي جاها گير افتادم. خيلي سخت بود.
تازه اين جلسه فقط براي آشنايي خانواده ها بود.
بعدش نشستم فكر كردم ديدم دايره دوستاي اينترنتي داره بزرگ و بزرگ تر مي شه. بايد هم اين واقعيت رو پذيرفت. شايد يه روز ديگه به اين دوستي ها اينجوري نگاه نكنن.
خود شما چند درصد از دوستانتون اينترنتي هستند؟
Balatarin
Saturday, November 11, 2006
ايراد كار ما كجاست؟
ديشب تلويزيون ايران به يمن سانسور و قيچي، فيلم دارو دسته نيويوركي رو پخش كرد. شايد خيلي از شما اين فيلم رو ديده باشيد. داستان دسته هاي گانگستري و اوباشگري توي شهر نيويورك مربوط به اواسط قرن 19 ميلاديه. يعني زماني نه خيلي دور. از خونريزي و توحشي كه مارتين اسكورسيزي توي فيلم با ظرافت به نمايش در مياره بيننده خودش رو توي همون حال و هوا حس مي كنه. قصد تعريف كردن فيلم رو ندارم. چيزي كه براي من جالب بود تغييراتي بوده كه نيويورك از سال1850 تا 2006 به خودش ديده! يعني يه شهر و يه كشور مي تونه از يه مملكت با جنگ داخلي و خونريزي تبديل بشه كشور متمدن امروزي؟ امريكاي امروز هزينه خيلي چيزها رو داده تا به اينجا رسيده.
يا آلمان و ژاپني كه بعد از جنگ جهاني با خاك يكسان شدند و حالا جزو مدرن ترين كشور هاي جهان هستند و به قول يكي از دوستان اگه دنيا با خاك يكسان بشه آلماني ها و ژاپني ها مي تونن اون رو دوباره بسازند، چه فرقي با بقه دنيا و بخصوص با ما دارند؟
ايراد كار ما كجاست؟
Balatarin
Monday, November 06, 2006
تيكه هاي كوچيك و بزرگ زندگي

وقتي نوشتنم دير مي شه دلم خيلي براي اينجا تنگ مي شه. براي همه كسايي كه مي شناسم يا نمي شناسم و گاهي سري به اينجا مي زنن.
دلتنگي هايي از جنس دلتنگي هاي مهتاب،‌ گاهي شيرين و تنها. وقتي مدتي ماه رو نبينم دلم براي مهتابش تنگ مي شه. ما آدما نياز داريم دلمون با يه چيز آروم بگيره. يكي به بيابون. يكي به دريا. يكي به ماه. يكي به كوه. بودنش خوبه و اينكه مي توني هر از چندگاهي به اون هم پناه ببري براي آرامش.
بعضي وقتا نگاه كه مي كنيم مي بينيم به خاطر خيلي چيزهاي كوچيك چيزهاي بزرگي رو از دست داديم. اگه اجازه بديم همه زندگي مون بشه تيكه تيكه هاي كوچيكي كه براش از چيزهاي بزرگي گذشتيم حس مي كنيم ضرر كرديم.
خودم به اين چند روز خودم كه نگاه مي كنم مي بينم كه درگير چه چيزهايي بودم؟ اوليش يه دوره سه روزه بود كه از اول هفته شروع شد امروز هم تمام. چيزي كه برام داشت فرصتي بود كه چند روزي از فضاي محل كار دور باشم. مردم رو توي خيابون و ماشين و مترو نگاه كنم. من از ديدن جريان زندگي لذت مي برم اما همين جريان زندگي چيزهاي ناراحت كننده اي رو هم نشونت مي ده. مثلا ديدن يه جوون معتاد 13- 14 ساله كه روبروت توي مترو نشسته هيچ لذتي نداره.
يا داستان ريختن توي خونه ها و جمع كردن ماهواره ها كه بالاخره آتيشش ما رو هم گرفت. دلم مي خواست ماه رو يه دل سير نگاه كنم و زير مهتاب بشينم كه نشد.
زندگي ما پر از اين مشكلات كوچيك و بزرگه اما اگه بتونيم سهم خودمون از تيكه هاي كوچيك و بزرگ زندگي پيدا كنيم و باهاشون لذت ببريم، موفق تريم.
Balatarin
Wednesday, November 01, 2006
بردن يا باختن؟
براي موفق شدن در زندگي بايد براي بردن وارد ميدان شد و گرنه حتما مي بازي و بردن فقط يه احتمال ضعيفه كه بهتره بهش فكر نكني.
چند روز قبل با چندتا از دوستام يه بازي فوتبال داشتيم. دو تا تيم بوديم يكي كه تا حدي تمرين داشت و يكي كه اصلا توي اين چندماه تمريني نداشت. دومي فقط اومده بود كه نبازه اما باخت. خيلي هم بد باخت.
ايمان آوردم وقتي كه باور كنيم كه نمي شه برد حتما بازنده اي. يه باور ساده راه زندگي ما رو عوض مي كنه.
Balatarin
Wednesday, October 25, 2006
چه وقت حس مي كنيد از خودتون راضي هستيد؟
اگه آدم خودش از خودش احساس رضايت نداشته باشه اميدش براي ادامه سعي و تلاشش كمتر مي شه. راضي بودن چه از فعاليت ها، چه از برنامه ريزي و چه از تلاشي براي رسيدن به هدفمون داريم يه اصله كه اگه نگيم همه هدفه اما يه بخشي از هدف ماست. فقط يه نكته ظريفي اين وسط هست كه اون هم راضي شدن به معني پايان تلاش نيست. اگه نباشه جلوتر نمي تونيم بريم اگه مساوي با سكون هم بشه باز يه توقفه. احساس رضايت گاهي وسط هدفهامون گم مي شه. يا از اينطرف مي افتيم يا از اونطرف.
هرچي هدف بزرگتر باشه رسيدن بهش احساس رضايت بيشتري رو دنبال خودش مياره اما تا كجا و تا كي؟
از خود راضي داريم تا از خود راضي. اگه از خودمون راضي هم باشيم بد نيست.
Balatarin