نارنجستان آبي
نوشته هاي آبي و نارنجي
Saturday, June 10, 2006
ابيانه، تابلو نقاشي بزرگ

راستش من خيلي به شعرهاي سهراب سپهري علاقه دارم. صداي پاي آب و بقه شعرهاش حس خوبي بهم مي ده. توي باغ فين كه بوديم اولين چيزي كه به ذهنم رسيد صداي پاي آب بود و به درستي كه سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است.

قمصر- از كاشان به سمت قمصر راه افتاديم. گفته بودند فصل گلاب گيري تمام شده اما رفتيم و چه خوب شد كه رفتيم. از دل هواي گرم و كويري بايد به سمت كوه هاي بلند مي رفتيم. خنكي هوا معلوم بود. به شهر گل و گلاب رسيديم. از همون اول شهر گل رز كاشته بودند.
باورم نمي شد شهري قمصر اين شكلي باشه. نه خيلي بزرگ اما خيلي مرتب و تميز و سبز. باد خنكي كه تلافي گرماي كاشان رو حسابي در آورد.


شهري كه قيافه اش به شهرهاي كوهستاني بيشتر مي خورد تا شهري حاشيه كوير.

بالاخره جايي هم پيدا شد كه هنوز گلاب مي گرفتند و چقدر هم خوش عطر بود.

يه پيرزن خيلي باحال هم خورد به پست ما كه كلي مخش رو زديم تا اجازه داد عكسش رو بندازيم!

ابيانه – در مورد ابيانه زياد شنيده بودم. عجله داشتم كه ابيانه را هم ببينيم. عصر شده بود. از اتوبان كاشان اصفهان جدا شديم و از جاده هاي پر پيچ و خم كه از تو دل دره هاي پر از درخت رد مي شد چيزي حدود 30 كيلومتر بايد مي رفتيم. خودمونيم وقتي مجبور باشي رانندگي كني و نتوني عكس بگيري عذاب وجدان مي گيري. بعضي جاها كه نمي توني خودت رو كنترل كني مجبور به تخلف مي شي!

اول روستا كه وارد مي شي بايد 500 تومن ورودي به شواري اسلامي روستا بدي. قيافه ورودي زياد به روستا نمي مونه.

ميدون اصلي رو كه رد كني و ماشين هاي مدل بالاي پارك شده رو بي خيال بشي ديگه همه چيز بوي اصالت مي ده.

رنگ خاك اين منطقه قرمز هست و خونه هاي كاهگلي هم رنگشون قرمزه. با كوچه هاي باريك و سربالايي هاش.












هنوز مي شه يك روستاي اصيل رو اينجا به چشم ديد كه تكنولوژي هاي قديم و جديد كنار هم هستند.

مردم ابيانه هنوز رسم و رسوم خودشون رو حفظ كردند. حتي جوونتر ها هم لباس هاي محلي مي پوشند كه لباس زنها رو تو عكس مي بينيد. مردها هم شلوارهاي سياه رنگ خيلي گشاد مثل شلوار لرهاي بختياري مي پوشند.

زبان مردم اينجا رو هرچقدر هم گوش مي كردي متوجه نمي شدي مي گن ريشه هاي پهلوي داره ( چون تخصص ندارم مطمئن نيستم) اما اگه با زرتشتي ها آشنايي داشته باشيد حس مي كرديد كه شباهت هاي زيادي به هم دارن.
با اينكه اينجا مسجد و حسينه داره اما مي گن كه خيلي ديرتر از بقيه جاها مسلمون شدند.

اينجا رو بايد ديد نمي شه توصيف كرد. واقعا رويايي و قشنگ. مخمل سبز علف ها روي دامنه كوه پيداست.
برگشتن كنار يه چشمه توقف كرديم كه عجب درخت هايي داشت. ما كه از سرما زياد نتونستيم بشينيم. انگار نه انگار كه چند كيلومتر اونطرف تر گرما داره غوغا مي كنه.

هوا داشت تاريك مي شد. حركت كرديم سمت اصفهان. "شب سكوت كوير". توي اتوبان هم گاهي خلافي از پشت فرمون. اما اينبار جايي پيدا نيست. مجبوري فقط از نزديك عكس بندازي.

Balatarin