نارنجستان آبي
نوشته هاي آبي و نارنجي
Friday, February 24, 2006
رنگ های مصنوعی زندگی های مصنوعی
امشب بیرون بودم به چهره مردم به رنگها شان و لبخندها و اخم هاشان نگاه می کردم. کمتر لبخند می بینم این روزها. رنگ هم اگر هست رنگ هایی که مصنوعی بودنشان توی ذوقت می زند.
از خودم می پرسم چرا؟ از شما هم بپرسم.
خنده هایمان کم شده چرا؟ زندگی کردن مگر یادمان رفته؟ سادگی خودش را توی پیچیدگی های مصنوعی گم کرده. تظاهر را خوشرنگ نشان می دهیم. چرا فکر خودمان نیستیم؟ دلم برای دیدن یک رنگ خوشگل و تازه تنگ شده شما هم کمکم کنید.
نوشته های آبی
Balatarin
Thursday, February 23, 2006


L.A Crash

دیشب فیلم تصادف " L.A Crash " رو دیدم. فیلم در مورد تضادهای نژادی جامعه آمریکاست. فیلم آدم هایی رو نشون می ده که در ظاهر هیچ نقظه مشترکی با هم ندارند اما در جایی سرنوشت اونها به هم گره می خوره. تصویری از روابط انسانی. فیلم نشون می ده که عشق و نفرت به راحتی به هم دیگه تبدیل می شه. آدم هایی که نمی شه بصورت سیاه یا سفید مطلق نشونشون داد. هر کدوم از اونها یک قربانی هستند. قربانی سیستم حاکم بر جامعه.

یکی از شخصیت های این فیلم هم یک ایرانی هست. جالب اینجاست که وقتی روایت تراژدی زندگی این آدم پیش میاد آهنگ دختر بویراحمدی پخش می شه" دختر بویراحمدی نومت ندونم یار گلم..." به هر حال فیلم یک فیلم انسانی و واقع گراست. اگه شما هم این جور فیلم ها رو می پسندید این فیلم رو از دست ندید!

«نارنجی»


Balatarin
Sunday, February 19, 2006
گاهي فكر مي كنم كه بعضي وقت ها هيچ چيز مثل اين نمي تونه به آدم احساس آرامش بده كه بنويسه. اصلا وقتي يه قلم رو ميگيري توي دستت اين حس به بهت دست مي ده.
توي اين حس كه باشي يه موسيقي پر انرژي هم گوش بدي ديگه پر مي شي و دلت مي خواد كه بنويسي.
امروز ديدم كه چندتايي كه سبزه ها كه عجول تر از بقيه بودن اومدن بيرون. هوا كمي سرده اما مي شه اسباب كشي زمستون رو ديد.
رنگ و موسيقي رو كه از زندگي ما بگيرن روح زندگي گرفته مي شه. زمستون قشنگ ما داره مي ره.
نوشته هاي آبي



مراقب افكارت باش كه آنها كلمه مي شوند
مراقب كلمات باش كه آنها رفتار مي شوند
مراقب رفتارت باش كه آنها عادت تو مي شوند
مراقب عادت هايت باش كه آنها شخصيت تو مي شوند
مراقب شخصيتت باش كه سرنوشت و تقدير تو مي شود.
"گوته"انتخاب از نارنجي
Balatarin
Saturday, February 18, 2006
بگذار آفتاب برنیاید
به خاطر فردای ما اگر
بر ماش منتی است
چرا که عشق
خود فرداست
"شاملو"
می خواستیم از روز ولنتاین شروع کنیم که نشد. ولی مگه فرقی کنه هر روز می تونه برای ما یک روز عشق و دوستی باشه.
بهر حال من این شروع رو به فال نیک می گیرم.
امروز من احساس عجیبی دارم. شاید مثل کریستف کلمب که فکر می کرد آمریکا رو کشف کرده یا چیزی شبیه به این.
این اولین یادداشت رو به عزیزی هدیه می کنم که " سعادت را جز در قلمرو عشق باز نشناخته است- به نقل از شاملو "
و من برای زندگی مثل هوا به او نیازمندم.
پ.ن درسته که من نارنجی هستم اما نازک نارنجی نیستم- البته خودم اینطور فکر می کنم.
نارنجی
Balatarin
Friday, February 17, 2006
سلام. آغاز كلام. خيلي وقت بود كه مي خواستم بنويسم. مي خواستيم بنويسم. نوشته هاي رنگي نوشته هاي آبي نوشته هاي نارنجي.می خواستيم با هم فكر كنيم. با هم نظر بدهيم.
شايد توي اين راهي كه شروع كرديم، هميشه همفكر و هم نظر نباشيم اما همراه و همدليم.
اينجا ما دو نفريم. يكي آبي يكي نارنجي ولی با يك وبلاگ رنگي . رنگ زندگي رنگ دوستي. به سوي جلو. به خاطر اين بود كه اسمش را هم نارنجستان آبی گذاشيتم. نارنجي گفت من بنويسم. اولي را من نوشتم. تا بعدي ها.
Balatarin