






به روايت راوي- راوي عزيز مدتها منتظر ديروز بود. ديروزي كه با كلي حادثه و خاطره تمام شد. حالا با دلي پر، از مشاهدات خودش برامون نوشته. راوي از اشك هاش گفته.
بدون شرح- شبكه تهران در مورد شلوغي هاي بعد از فوتبال با آقاي طلايي (رييس پليس تهران) مصاحبه داشت. طلايي مي گفت شادي حق مردم هست. اگه مردم توي خيابون موزيك گوش كنند اشكالي نداره چون خوشحال هستند. فقط كسي حق نداره جلو ماشين بقيه رو بگيره و مجبورشون كنه كه بوق بزنند يا جلو راه بقيه رو سد كنه. سردار طلايي مي گفت حتي به ما (نيروي انتظامي)مربوط نيست كه كي داره توي حريم خصوصي خودش چه خلافي انجام مي ده. تا كسي شكايت نكنه يا به حريم بقيه تجاوز نكنه ما هيچ اقدامي انجام نمي ديم.
( ادامه ماجراي سفر رو گذاشتم براي پست بعدي كه دارم آماده مي كنم)
شهري كه قيافه اش به شهرهاي كوهستاني بيشتر مي خورد تا شهري حاشيه كوير.
بالاخره جايي هم پيدا شد كه هنوز گلاب مي گرفتند و چقدر هم خوش عطر بود.

يه پيرزن خيلي باحال هم خورد به پست ما كه كلي مخش رو زديم تا اجازه داد عكسش رو بندازيم!
ابيانه – در مورد ابيانه زياد شنيده بودم. عجله داشتم كه ابيانه را هم ببينيم. عصر شده بود. از اتوبان كاشان اصفهان جدا شديم و از جاده هاي پر پيچ و خم كه از تو دل دره هاي پر از درخت رد مي شد چيزي حدود 30 كيلومتر بايد مي رفتيم. خودمونيم وقتي مجبور باشي رانندگي كني و نتوني عكس بگيري عذاب وجدان مي گيري. بعضي جاها كه نمي توني خودت رو كنترل كني مجبور به تخلف مي شي!
اول روستا كه وارد مي شي بايد 500 تومن ورودي به شواري اسلامي روستا بدي. قيافه ورودي زياد به روستا نمي مونه.
ميدون اصلي رو كه رد كني و ماشين هاي مدل بالاي پارك شده رو بي خيال بشي ديگه همه چيز بوي اصالت مي ده.
رنگ خاك اين منطقه قرمز هست و خونه هاي كاهگلي هم رنگشون قرمزه. با كوچه هاي باريك و سربالايي هاش.
هنوز مي شه يك روستاي اصيل رو اينجا به چشم ديد كه تكنولوژي هاي قديم و جديد كنار هم هستند.
مردم ابيانه هنوز رسم و رسوم خودشون رو حفظ كردند. حتي جوونتر ها هم لباس هاي محلي مي پوشند كه لباس زنها رو تو عكس مي بينيد. مردها هم شلوارهاي سياه رنگ خيلي گشاد مثل شلوار لرهاي بختياري مي پوشند.
زبان مردم اينجا رو هرچقدر هم گوش مي كردي متوجه نمي شدي مي گن ريشه هاي پهلوي داره ( چون تخصص ندارم مطمئن نيستم) اما اگه با زرتشتي ها آشنايي داشته باشيد حس مي كرديد كه شباهت هاي زيادي به هم دارن.
با اينكه اينجا مسجد و حسينه داره اما مي گن كه خيلي ديرتر از بقيه جاها مسلمون شدند.
اينجا رو بايد ديد نمي شه توصيف كرد. واقعا رويايي و قشنگ. مخمل سبز علف ها روي دامنه كوه پيداست.
برگشتن كنار يه چشمه توقف كرديم كه عجب درخت هايي داشت. ما كه از سرما زياد نتونستيم بشينيم. انگار نه انگار كه چند كيلومتر اونطرف تر گرما داره غوغا مي كنه.
هوا داشت تاريك مي شد. حركت كرديم سمت اصفهان. "شب سكوت كوير". توي اتوبان هم گاهي خلافي از پشت فرمون. اما اينبار جايي پيدا نيست. مجبوري فقط از نزديك عكس بندازي.

و اين هم يه قسمت از نقش هاي سقفي

خانه طباطبايي ها- كه قشنگ تر و بزرگ تر از بروجردي ها بود و نزديك به همون خونه. خونه اي كه هم گچ بري هاي قشنگي داشت هم آينه كاريهاش قشنگ بود.
نقاشي هاي خونه كار صنيع الملك يعني عموي كمال الملك هست كه خودش هم كاشاني بوده. بهر حال به ديدنش مي ارزه.
اين هم يه نماي ديگه كه گچ بري و آينه كارها توش مشخص هست.
شيشه هاي رنگي كه با ظرافت كنار هم چيده شدند الان ديگه فكر نمي كنم كسي حوصله داشته باشه اين كار را رو انجام بده.
باغ فين- اينجا رو ديگه فكر كنم همه اگه نرفته باشن هم ديدن. فيلم سلطان و شبان يادتون هست؟ يه قسمت هاييش توي اين باغ ضبط شده بود. توي ظهر داغ كاشان كه هوا نزديك 40 درجه بود رسيديم اينجا
مردم شريف كه همه جا ياد حق مسلم خودشون مي افتند و حتما هم بايد ذكر كنند كه "انرژي هسته اي حق مسلم ماست" حتي روي در و ديوار آثار تاريخي كه واقعا دردآور هست اين همه بي فرهنگي!
و حمام فين كه بزرگ مردي مثل اميركبير توش كشته شده

خلاصه اين يه كاشان ديدن مختصر يك روزه.
باقي سفر رو بعدا مي نويسم.
نوشته هاي آبي